الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

341

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

862 - در خلال ديدار زمانى كه يعقوب و يوسف - على نبينا و عليهما السلام - ، يكديگر را ديدند ، يعقوب گفت : پسرم ، مرا از خود خبر ده ! يوسف گفت : اى پدر ، از من مپرس كه برادران با من چه كردند ، از آن پرس كه خداوند با من كرد . 863 - در شگفتى زهد نقل است : هارون الرّشيد به « فضيل بن عياض » گفت : عجب از زهد تو كه ديگرى را به اين مرتبه صورت امكان نيست . فضيل در جواب گفت : زهد تو از من بيشتر است . من از دنياى فانى گذشته‌ام و تو از عالم باقى . « 1 » 864 - پرسود و زيان حكيمى گفته است : هيچ چيز نفيس‌تر از زندگانى نيست و هيچ چيز ، مغبون‌كننده‌تر از اين‌كه زندگانى را در راهى جز راه زندگانى ابدى مصروف كنند . 865 - تعويض و تجربه جربت دهري و أهليه فما تركت * لي التجارب في ود امرىء غرضا و قد عرضت من الدنيا فهل زمني * معط حياتي لغيري بعد ما عرضا و قد تعوضت عن كل بمشبهه * فما وجدت الأيام الصبا عوضا ( ناشناس ) * * * روزگار را تجربه و مردم آن را تجربه كردم و اين تجارب غرضى براى محبت كسى براى من نگذاشت و از دنيا بريدم : آيا اين زمانه فرصت با ديگرى بودن را پس از اين اعراض به من خواهد داد ؟ و هرچه را تعويضى با مشابه خود يافتم به جز ايام جوانى را كه براى آن جايگزين نيافتم .

--> ( 1 ) . شرح نهج البلاغه ، ج 2 ، ص 96 .